|
دانلود كده
|
||
يك خبر مهم!
بعد از سالها كه صفحه حوادث روزنامه ها فقط اخبار هواشناسي و بارندگي را مي نوشتند و هيچ حادثه هيجان انگيزي نبود كه توجه خبرنگاران را جلب كند،نه سرقتي ،نه قاچاقي،نه جعل مدركي،نه جنايتي ، آن روز خبرنگاران حوادث با شور و هيجان در باره يك حادثه منحصر به فرد صحبت ميكردن،خبر مي نوشتند ، گفت و گو مي كردند و فيلم و عكس مي گرفتند ... خبر اين بود:
در خيابان مر كزي شهر يك ته سيگار روي زمين افتاده است!
يك ته سيگار آن هم در خيابان مركزي شهر،آن هم در تهران!سالهاست كه خريد و فروش سيگار از رونق افتاده است و معدود شهروندان سيگاري فقط در اتاقكهاي مخصوص ،سيگار دود مي كنند.خيابان هاي شهر از تميزي برق مي زند و در جويبار هاي كنار خيابان هاي شهر آب زلال جاري است.در ميدان ها آب نماها و فواره ها ، گلاب و آب معدني به هوا پرتاپ مي كنند. به هر حال براي شهري زيبا و پاكيزه اي مثل تهران حتي يك ته سيگار نيز قابل تحمل نيست..
***
عصر همان روز مدير روابط عمومي شهرداري در جلسه مطبوعاتي براي خبرنگاران توضيح مي دهد كه بازبيني تصاوير دوربين هاي كنترل ترافيك و شهروندان نشان مي دهد كه آن ته سيگار حادثه آفرين متعلق به يك مهندس ژاپني است كه براي مطالعه در باره فناوريهاي جديد مترو به تهران آمده است و در يك وضعيت نا متعادل روحي ناگزير شده است كه در خارج از اتاقك هاي مخصوص سيگار دود كند و ته سيگارش را به رمين بيندازد.
خبرنگاران نفس راحتي مي كشند و به هم مي گويند ما مي دانستيم كه بعيد است از شهروندان عزيز خودمان اين رفتار عجيب سر بزند!!
افراد مختلف چگونه فیل را شکار می کنند!
Hai
my name is ezatolgod zargami.how are you?fine thanks and you? tanx hame is good
i am raeis of sound and 30maye gomhoolie eslamie IRIB!We have eide norooz and we dont have enough water to use in it.The last time that i kharidam az u film was in 30 sal pish,so your films is pooside and jer jer now.Bikaz we show thats shunsad bar
I want film. Film haye khoob and yangoom!pliz tell the yangoom come to iran and play film with me.No no pliz tell anjoolina jili bili come.Okay?Do you can send some moft film for me
Attention: your film should very ba adab and dont have kiss and love and...because there are very zesht and the god put you in jahanam.so dont use anjoolina jili with barat pit again in film.Albate i have a gheychi and chasb with a water pomp in my jib,so i can edit your film very nice!we have only 4 dubler that play in evry film.they change your sound and maani of your film very good!we can change your story better than ghablesh,we are very herfeie it in
Thanks alot. say hello to anjoolina jili.every body hello miresoone.thanks.ok.thanks.hapy new year! Byee
1) سوار تاکسی شدید . متوجه میشید که یکی از دوستاتون وسط راه سوار ماشین شده ، خودتون رو جمع و جور کنید و انگار نه انگار که اون رو دیدین . چون ممکنه تو رودرواسی گیر کنید و مجبور بشین کرایه اون رو هم حساب کنید !
2) حالا رفیقتون فهمید که شما هم تو ماشین هستید ... بعد از سلام و احوالپرسی مختصر ، اینقدر منتظر بمونید تا اون اول دست تو جیب کنه و وقتی پولشو در آورد ، سریع بگید : نه ... توروخدا حساب نکن ، خودم حساب میکنم ، نـــــــه ! اه ... حیف ! سری بعد " یادم بنداز " من حساب کنم !!
3) حالا منتظر موندین و اون هم خیال دست تو جیب کردن نداشت ... به مقصد هم دارین میرسین ، چکار باید بکنین ؟ دست تو جیب میکنین و پولتون رو در میارین و رو به دوستتون میکنین و میگین : حساب کنم ؟!!
( طرف خیلی باید پر رو باشه که بگه : آره ، حساب کن ... با اینجور افراد اصلاً دوست نباشین بهتره )
4) رفتین مهمونی ، موبایلتون هم تو جیبتونه . از صابخونه اجازه بگیرین و با تلفنشون هی اینور و اونور زنگ بزنین ( موقعیت اینجوری کم پیش میاد ! )
5) موقع مسواک زدن ، حواستون باشه که خمیر دندون زیادی از تو تویوپ بیرون نیاد ... نمیدونید ریختن دوباره اضافه خمیردندون تو تویوپ چقد سخته !
6) دوستتون منتظر زنگ شماست ، اینقدر بهش زنگ نزنید تا خودش زنگ بزنه بهتون ، بعد بهش بگید " به جون تو همین الآن میخواستم باهات تماس بگیرم !! "
7) به موبایل دوستتون یه SMS بفرستین به این مضمون : باهام تماس بگیر ، باهات کار فوری دارم !"
8) پیش دوستان و فک و فامیل جار بزنید که به خاطر عدم پرداخت بدهی ، تلفنتون یه طرفه شده !!
9) وقتی وارد میدون شهرداری شدین ، ساعتتون رو از دستتون در بیارین و بزارین تو جیبتون تا یكوقت بیخود مصرف نشه ... ساعت به اون بزرگی روی دیوار ساختمون شهرداری رو واسه چی گذاشتن پس ؟!
10) وقتی با یارو میرین رستوران ... حالا خواهر ، دوست ، نامزد ، هر کی هست ! وقتی نشستین و غذا سفارش دادین ، وسط غذا خوردن یهو بگین : ای داد بیداد ، دیدی چی شد ؟ کیف پولمو جا گذاشتم !! ( حتماً قبلش مطمئن باشین که اون یارو پول کافی همراش باشه ! )






ملا نصرالدین ۲
ملانصرالدین بنا به روایتی در سال 1208 در خراسان و در زمان حکومت سلجوقیان متولد شد. او شخصیتی فکاهی و بذلهگو در فرهنگهای عامیانه ایرانی، افغانی، ترکیهای، عربی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در بلغارستان و روسیه هم شناخته شده است؛ به گونه ای که بر سر ایرانی و ترک و افغان و... بودن او همواره مناقشه وجود داشته است.
درباره وی داستانهای لطیفه آمیز فراوانی نقل میشود و این موضوع که وی شخصی واقعی بوده یا افسانهای، مشخص نیست. برخی منابع او را واقعی و هم عصر تیمور لنگ (فوت در ۸۰۷ ق) یا حاج بکتاش (فوت در ۷۳۸ ق) دانستهاند. نکته دیگر اینکه در نزدیک آقشهر از توابع قونیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و میگویند که قبر ملانصرالدین در آنجاست. ضمن اینکه در مسکو نیز مجسمه ای از او ساخته شده که در محوطه مقابل ایستگاه مترو "مالادوژنایا" واقع در غرب مسکو نصب شده است.
داستان خویشاوند الاغ
روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!
داستان دم خروس
یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت,
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام,
ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید.
داستان خروس شدن ملا
یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!
داستان الاغ دم بریده
یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید.
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟
داستان مرکز زمین
یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟
ملا گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟
اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد.
داستان پرواز در اسمانها
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!
داستان درخت گردو
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!
داستان قیمت حاکم
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملا گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!
داستان قبر دراز
روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!
شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!
ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!
داستان خانه عزاداران
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست:
دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید!
داستان بچه ملا
روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!
ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.
زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟
ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم!
داستان ملا در جنگ
روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.
ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟
داستان نردبان فروشی ملا
روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گفت نردبان می فروشم!
باغبان گفت : در باغ من نردبان می فروشی؟
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.
داستان لباس نو
روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد!
ملا ه خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعرف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.
داستان ملا و گوسفند
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟
داستان خانه ملا
روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!
ملا گفت او را به جایی می برند که نه اب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری
پسر ملا گفت : فهمیدم او را به خانه ما می برند!
داستان داماد شدن ملا
روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!
داستان گم شدن ملا
روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟
داستان دوست ملا
روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!
داستان ماه بهتر است
روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!
.gif)
.gif)
چند تا مزاحم تلفنی برای دانلود
size for download : 1.5 Mb
Amuzesh_Ranandegi_1
Amuzesh_Ranandegi_2
Gosfande_Zende
Amuzesh_Defransiel
http://rapidshare.com/files/74319709/5.rar
size for download : 2 Mb
Ghorbon_ali
http://rapidshare.com/files/74321801/6.rar
pass :raptor22.blogfa.com
چند تا مزاحم تلفنی
size : 1.6 Mb
http://rapidshare.com/files/74317870/4.rar
Mashin_lebas_shoei_2
Mozahem_Shomali
|
|